آنچه پسران و دختران باید بدانند

داستان ها از تصمیات ما شروع می شند،از تصمیم برای رفتن یا موندن، خندیدن یا گریه کردن، ایستادن ومبارزه کردن یا رفتن وسکوت کردن، هرکدوم از ایناست که داستان ها رو میسازه .زندگی ما مث یه داستانه که سر هر لحظه اش میتونیم کل داستانو عوض کنیم ،میتونیم داستانمونو رمانتیک کنیم میتونیم ماجراجویانه یا ترسناک کنیم میتونیم بی فایده و تاریک کنیم؟

یک سال گذشت نمی دونم برا نوشتن داستان زندگیم چیکارا کردم .واقعا اگر سال 91 یه فصل از کتاب داستان زندگی من باشه(که هست) چه تاثیری تو کل داستان داشت؟ اصلا ارزش نوشتن داشت؟تو این فصل از کتاب، قهرمان داستان که من باشم چیکار کرد؟ عاشق شد؟ یا یه اقدام جدید برای رسیدن به هدف پایان قصه  انجام داد؟یا هیچ کار نکرد وگذاشت که فقط کاغذای عمرش یکی پس از دیگری سیاه بشه و این فصل هم تموم بشه ؟

اصلا از اینا بگذریم سال جدید یا بهتر بگم فصل جدید که میاد قهرمان داستان، قراره چیکارکنه؟اصلا قهرمانی وجود داره ؟اصلا قهرمان کیه؟قهرمان کسیه که تو فیلم های هالیوود نشون میده؟شاید یکی قهرمان زندگیش پدرش باشه که وقتی از سرکارگری برمیگرده به ترکای سر انگشتاش کرم میماله؟شاید یکی قهرمانش مادرش باشه که باچشای ضعیفش سوزن میزنه تا خرج لباس شب عیدش بچه شو جور کنه.هر کسی قهرمانی داره .پس خوبه منظورم از قهرمان روشن شد.بهر حال چرا این قدر با ورقه های عمرمون ظالمانه رفتار میکنیم؟مث همون کتاب داستان که زود ورقش میزنیم تا به تهش برسیم غافل از تمام اتفاقات تلخ و شیرین طول داستان که در واقع همین اتفاقاست که داستان رو میسازه.ماییم که تصمیم میگیریم آخر داستان چجوری تموم بشه.اما کاری که بیشتر ما انجام میدیم اینه که همیشه منتظر فصل بعد از کتاب داستان زندگیمون میمونیم تا ببینیم چی میشه غافل از اینکه فصل بعدی بستگی به فصل فعلی  داره که درحال نوشتنش هستیم،مث اینکه یه خودکار دست گرفتیم و داریم صفحه های زندگیمون رو سیاه میکنیم وبه فکر فصل های  بعدی کتاب و چیزهایی هستیم که میخوایم بنویسیم بدون اینکه توجه کنیم این فصل داره حروم میشه و کاغذای الان دارن از دست میرند.شاید خوب باشه این چند ساعت مونده به سال تحویل بشینم فصل 91کتاب زندگیم رو یه مروری کنم، چندتا ماژیک فسفری هم کنار دستم بذارم هر جاش در راستای هدف  داستان بوده، زیرش ماژیک سبز فسفری بکشم وهر جا زدم بیرون از جاده، قرمز بکشم ،بعضی صفحه ها ارزش خوندن نداره چون یه صفحه ایه مث بقیه صفحه ها بی روح و کسل کننده پس خوبه پاکشون کنم!جالب اینجاست از 365صفحه این فصل بیشترش این جور بوده.من که دارم میرم برا فصل بعدم یه برنامه بریزم و از این نصفه صفحه زندگیم استفاده کنم.معلوم نیست شاید ناشر زنگ زد و گفت:دیگه وقتت تموم شده باید فردا داستانتو چاپ کنم(منظورم همون الفاتحه مع الصلواته).سال خوبی داشته باشید موفق و سربلند و همیشه پر از خدا باشید.

[ چهارشنبه سی ام اسفند 1391 ] [ 1:47 ] [ محمد رضا ] [ ]
سلام امروز نمی دونم افتاب ازکدوم طرف  در اومده من یه سر به وبلاگ زدم دیدم یک!!!!!!!!!!!ساله!!!!!!به روز نشدم

گفتم کفر که نمیشه چند دقیقه یچیزی بنویسم .اما چی؟

اولین چیزی که به ذهنم اومد یه اتفاقه که چندروز پیش رخ داد.رفته بودیم نمایشگاه کتاب تهران ،بادوستم تومترو بودیم .تو ایستگاه شهیدچمران یه دخترسوار شد وازکنارمارد شد وسعی کرد خودشو به اول واگن برسونه .دختری حدودا ۱۶تا۱۷ساله ، تقریبا خوش سیما وبلند قد -با اینکه مانتو پوشیده بود اما حجاب خوبی داشت .دیدم یچیزی جلوی مردم میگیره و بدون اینکه صحبتی بکنه با علامت منفی مسافرین به نفر بعدی مراجعه میکنه خوب که نگاه کردم دیدم یه سری پاکت نامس.فهمیدم که فاله .وقتی به ما رسید بدون اینکه توچشماش نگاه کنم گفتم ممنون و اوهم رفت سراغ نفر بعدی .من ودوستم که تا اون موقع میگفتیمه ومیخندیدیم .مهر سکوت بر دهانمون زده شد یجورایی بغض کرده بودیمو چشمامونو از هم قایم می کردیم .

ما که از شهرستان اومده بودیم بااین صحنه ها اشنایی نداشتیم حداقل در این نوعش که یه دختر جوان وبا این پرزتیژ فال بفروشه.

تاچند دقیقه که اصلا نتونستم حرف بزنم.اون دختر ایستگاه بعدی پیاده شدو به واگن بعدی رفت و از شیشه های بین دو واگن میتونستم اونو ببینم . همون ماجرا تکرار  شد. تو فکر بودیم تابه ایستگاه مصلی رسیدیم وپیاده شدیم.تو نمایشگاه همه کتابا جلوی چشمم یه عنوان داشت.عنوانش این بود

سرنوشت دختر فال فروش.تو ذهنم سرنوشت دخترک اخر کتابا یجور تموم میشد.تویکیش اون دختر یشب بعد از کار روزانش گرفتار چندتا کفتار کثیف میشه و....

اما من اون کتابو دوس داشتم که اون دختر روزا کار میکنه وشبا درس میخونه و پس از چند سال یه دکتر قلب میشه یروز بخاطر ترافیک با مترو میره سرکار .تو مترو یه دخترک میاد جلوشو فال میگیره جلوش.خانوم دکتر که خودش قبلا فال فروش بوده چشماش پراز اشک میشه .کارتشو میده دخترک ومیگه من یه منشی میخوام ....

هرروز دعامیکنم اخر سرنوشت دخترک داخل مترو مثل کتاب ذهنم  بشه..

[ یکشنبه بیست و چهارم اردیبهشت 1391 ] [ 0:12 ] [ محمد رضا ] [ ]

روانشناسي‌ مدرن‌ بيانگر اين‌ است‌ كه‌ تأثيري‌ كه‌ تصوير دارد هيچ‌ كلامي‌ ندارد.از این رو در عصر ارتباطات هر فرد یا هر حکومتی که قدرتمندتر باشد ،باید از دنیای تصویر و رسانه های تصویری بیشترین بهره برداری را نماید. جهان امروز، جهان تصویر است و عمده‏ترین مصداق این تصویر، سینماست.

كار تصوير و سينما درگير كردن‌ احساسات‌ و افکار است‌. فيلمهاي‌ هدفمند فکر‌ و احساس‌ را با هم درگیر میکند و‌ جمع‌ آنها سينما را مي‌سازد. واقعيت‌ مسأله‌ اين‌ است‌ كه‌ غرب‌ به‌ اهميت‌، قدرت‌ و تاكتيك‌ تصوير پي‌ برده‌ است‌ و از آن‌ در قالب‌ سينما دارد استفاده‌ مي‌كند.و از این طریق کوشش می کنند مفاهیم مورد نظر خود را در ذهن مخاطبان نهادینه کنند.

هاليوود به‌عنوان‌ مركز فيلمسازي‌ آمريكا،‌ در سال‌ 700 فيلم‌ توليد مي‌كند و نزديك‌ به‌ 78% سينماها و تلويزيونهاي‌ جهان‌ از آن‌ تغذيه‌ مي‌شوند. این در حالی است که در آمریکا بیش از 60 درصد پرفروش‌ترین فیلم‌های هالیوود در خصوص آخرالزمان است. صهیونیست مؤسسان اصلی سینمای هالیوود هستند. نفوذ صهيونيست هاي مهاجر به عرصه سينماي آمريكا، با استفاده ی ابزاري از زنان، موضوعات غيراخلاقي، خشونت و ترويج خرافات و جادو در فيلم هاي توليدي باعث گرديد تهيه كنندگان يهودي حاكم مطلق سينماي آمريكا گردند. در سینمای غرب يك فيلم را حداقل 200 انسان متخصص در طول دو سال مي‌سازند ، بنابراين حق ماست كه بعد از ديدن آن ببينيم فيلم با ما چه كرده است.

 اگر به مطالب قبل، تاكيد قرآن بر اينكه :« به راستي بدترين دشمنان مومنان يهوداست.»(1) را اضافه كنيم حساسيت ما بيشتر مي شود.

واقعيت‌ قضيه‌ اين‌ است‌ كه‌ بحث‌ موعودگرايي‌ در غرب‌ خيلي‌ جدّي‌ است‌ و به‌عبارتي‌ جدي‌تر از فضاي‌ ما و علتش‌ هم‌ اين‌ است‌ كه‌ ما با مسأله‌ انتظار،در بُعد مذهبي‌ و ديني‌ خودمان‌ روبرو مي‌شويم‌، حضرت‌ امام‌ زمان‌، عليه‌السلام‌، در قلمرو ديني‌ ما حضور دارد.‌ در تمامي‌ ابعاد سياسي‌ و اجتماعي‌ و فرهنگي‌ شيعة‌ ناب‌ حضور دارد ولي‌ در ذهن‌ مردم عادی‌ فقط در‌ بعد مذهبي‌ مطرح‌ است‌.ولی در بُعد سياسي‌ و اجتماعي‌ و علمي‌ ديگر مطرح‌ نيست‌. امّا در غرب‌ بحث‌ موعود ‌نگري‌ در تمامي‌ ابعاد فوق‌العاده‌ جدّي‌ است‌ به‌همين‌ دليل‌ متفكران‌ غربی بخش‌ مهمي‌ از افكارشان‌ را صرف‌ اين‌ مي‌كنند. در آمريكا حلقه‌هاي آخرالزمان شناسي با رويكرد ديني،از كشور ما هم قدیمی تر است، و جلسات مختلف و متنوعي با استفاده از مباني انجيل و تورات انجام مي‌دهند كه حتي خريد اين سخنراني‌ها توسط ايران قابل انجام نيست.

بحث مهدویت ستیزی در سینمای هالیوودی از سال ۲۰۰۰ میلادی به بعد شدت گرفت.به این صورت که (باور انتظار مسلمانان) هدف قرار می گرفت نه بحث (منجی آخرالزمان) -زیرا بحث منجی آخرالزمان در همه ی ادیان تقریبا مشترک وانکار ناپذیراست -و به جای آن باور انتظار آخرالزمانی تورات و انجیل در سینمای هالیوودی عرضه شد. بعد از سال 2000 ، سير تبليغاتي هاليوود، مدل جديدي به خود گرفت و آمريكا طبق نظريه دهكده جهاني (یعنی جهان مانند یک دهکده است وفقط یک ارباب می خواهد که همه باید از او اطاعت کنند و آن ارباب آمریکا است) برآن شد كه خود را در افكار عمومي، به نوعي نجات دهنده زمين، مسيح آخرالزمان و نجات بخش عنوان کند.لذا سياستهاي جديدي براي هاليوود در نظر گرفته شد. براساس آن، هاليوود بايد دو هدف را دنبال مي كرد.

يكي اينكه تصويري از شيطان ارائه دهد كه براي نابودي كل جهان و تمامي اهل زمين خطر آفرين است. در این فیلم ها به نوعی «ضد مسیح» را همان «منجی مسلمانان» نشان می دهند. ديگر آنكه دربرابر اين شيطان، مي بايست يك ناجي را معرفي نمايد. در فيلمهاي هاليوود، اين نجات دهنده زمين كه به نوعي پدر معنوي انسانها نيز معرفي مي شود، يك آمريكايي يا يك يهودي است. آمریكا با نشان دادن آینده تاریك و خونین بشر در فیلم‏هاى خود، سعى دارد خود را منجى آینده بشریت معرفى كند .

آنها می خواهند آخرالزمان را به این شکل به جهان نشان دهند که :"نبرد خیر و شر در جغرافیای خاصی از زمین به وقوع خواهد پیوست. وسعت فاجعه آنقدر است که انسان ها از مقابله با آن ناتوانند و ناامیدانه به هوشمندترین و شجاع ترین نژاد بشری یعنی آمریکایی ها پناه  میبرند. آن دسته از فیلم های هالیوودی که چنین خرافه ای را پرورش داده اند، با پرداختن به موضوع آخرالزمان و ترسیم مغرضانه ازپیروان شیطان ، کشورهای مشرق زمین و اسلامی را به عنوان دشمن معرفی می کنند یعنی شیطان از کشورهای اسلامی برمی خیزد و نیمه غربی عالم را مورد تاخت و تاز قرار می دهد."

 

در سال‌ 2000 در هاليوود فيلمي‌ اکران شد‌ با عنوان‌ ماتريكس‌ (Matrix) . اين‌ فيلم‌ فروش‌ و استقبال‌ غيرمنتظره‌اي‌ داشت‌. در اين فيلم، آينده جهان، در گروي ظهور مسيح قوم يهود است. او به جاي اينكه يك پيامبر الهي باشد يك تكنيسين كامپيوتري است. وي هيچ اعتقادي به دين و خدا ندارد و تنها با اتكاء به اراده بشري خويش جهان را نجات مي دهد. فيلم ماتريكس با هزينه ميلياردها دلار توسط هاليوود ساخته و برنده 4 جايزه اسكار شد. دراين فيلم، نقش صهيونيستها در جهان، محوري و نجات دهنده ترسيم مي شود.

در اين‌ فيلم‌ هويت‌ انسان‌ آينده‌ كه‌ به‌ ماشين‌ تبديل‌ شده‌ زير سؤال‌ مي‌رود. امّا نجاتي‌ كه‌ براي‌ فرار از اين‌ بحران‌ ذكر مي‌شود شهري‌ است‌ به‌اسم‌  Zion  (صهيون‌) يعني‌ شما در اين‌ فيلم‌ پنج‌، شش‌ بار كلمه‌ صهيون‌ را مي‌شنويد با اصطلاح‌ لاتين‌ آن‌ و با چهرة‌ شهر منجي‌. يعني‌ تصويري‌ كه‌ ارائه‌ مي‌شود اين‌ است‌ كه‌ فقط‌ يكجاست‌ كه‌ در آنجا مي‌توانيد نجات‌ پيدا كنيد، آن‌  Zion است‌.

در يكي ديگر از محصولات هاليوود، با نام "آرماگدون " كه به مسيح و منجي اشاره دارد، تكنيسين ها و كمپاني هاي نفتي آمريكا به نجات زمين مي آيند و كشورهاي اسلامي در اوج عقب ماندگي، چشم انتظار كمك ايالات متحده هستند.

درفیلم "پیشگویی‌های نوسترا داموس" یا "مردی که فردا را دید"،«اورسون ولز» کارگردان یهودی به عنوان گوینده مطالب نادرستی را القا می‌کند. در این فیلم کسی که نام آخرین پیامبر را برخود دارد و مسلمان است، خطرناک معرفی می‌شود و به حدی کشتار می کند و برخوردی وحشیانه با افراد دارد که عملا هر کسی از او منتفر خواهد شد. لباس او عربی است و دستاری بر سر دارد! پیام کلّی فیلم آن است که این رهبر مسلمانان، فرد محبوبی نخواهد بود و بالاخره توسط غرب شکست خواهد خورد. بعد، برای تأکید اینکه مسلمانان باعث تهدید جهان‌اند؛ به صراحت مطرح می‌کند: « میلیون‌ها مسلمان در خاورمیانه وجود دارند که ثروت عظیمی از گاز و نفت و ذخایر طبیعی را در اختیار دارند و اخیراً به ارزش های اسلامی خود پی برده‌اند که برای صلح جهانی خطرناکند».

بعد از كنفرانس تل آويو(مرکز اسرائیل) يك بازي کامپیوتری به نام “يا مهدي” ساخته شد كه‌ اسم‌ اصلي‌اش‌  Persian Gulf inferno‎  (جهنم‌ خليج‌ فارس‌) است‌. » که کودک به جای قهرمان‌بازی، که فردی است آمریکایی، قرار می‌گیرد و باید با کشتن مسلمانان که با صدای نفرت‌آوری «الله اکبر» و «یا مهدی» می‌گویند، امتیاز به دست آورد و در نهایت، به مراحل بالاتر می‌رود و الا با غفلت از آنان، کشته شده و امتیاز از دست داده و یا از بازی اخراج می‌گردد. بنابر. بدين ترتيب قضیه کودک چنان می‌شود“شرطي” مي شود که با شنیدن «الله اکبر» و «یا مهدی»تیراندازی می‌کند و... بالاخره در روح کودک، بذر نفرت، از این دو واژه کاشته می‌شود تا روزی استکبار بتواند از محصول آن فایده برد.

همچنین با ساخت صد ها فیلم سینمایی و ویدئویی با موضوعاتی چون آرماگدون، ظهور مسیح به عنوان منجی موعود آخرالزمان وحوادث و رویدادهای آن در قالب برنامه های نمایشی و مستند ساخته و پخش شده است که اهداف هالیوود از ساخت چنین مجموعه هایی، مقابله با آموزه های آخرالزمانی اسلام و بدنام کردن موعود مسلمانان است. در این زمینه می توان به فیلم هایی نظیر "درو کردن " ، "کیفرهای گناه " ، " جانور " و" غیرمقدس " "روز استقلال"اشاره کرد که همگی درباره وضع آخرالزمان، ناجی یا موجودات شریری هستند که می خواهند جهان را تسخیر و انسان ها را نابود کنند.

آنچه در بسياري از فيلم‌هاي مهم، استراتژيك و آخرالزماني هاليوود بيش از پيش به چشم مي‌خورد معرفي موعود و منجي به عنوان يك فرد عادي و حتي انساني پست و پست فطرت از درون جامع غربي است كه تنها ويژگي او نترسي، باور به توانستن، ايمان به قدرت درون است. گاه هاليوود پستي را به نهايت مي‌رساند و شخصيت منجي آخرالزمان را فردي معرفي مي‌كند كه حتي ريشه و عامل تولد او  مطابق هيچ دين و آئيني، قانوني و شرعي نيست.
از جمله فيلم‌هايي كه در آن منجي از راه نامشروع متولد مي‌شود مي‌توان به فيلم «پرسيوس» «لژيون»،«2012» (Doomsday،روز قیامت) و ... اشاره كرد

 

در مجموع می توان گفت سینمای هالیوود به شیوه های زیردرصدداسلام ستیزی وموعود ستیزی برآمده است :

-نشان دادن یک آمریکایی یا یک یهودی به عنوان منجی آخرالزمان

-نشان دادن مسلمانان به عنوان ضد مسیح وضد منجی آنها

- القای غلبه نهایی تمدن غرب ومنجی غربی و شکست حتمی مسلمانان

-اهریمی نشان دادن تصویر مسلمانان
- تهاجم فرهنگی و مقابله با مسلمانان از طریق ترویج ارزش های مادی گرایانه مانند انحرافات جنسی، خشونت و جادوگری
- ترسیم ضد بودن اسلام با تکنولوژی وپیشرفت
- برتر جلوه دادن یهودیان و قوانین آن ها در همه عرصه ها و تحقیر اسلام و مسیحیت


 

کمی تفکر!!

در قالب سينماي هاليوود شيطاني مجسم را مي‌بينيم اما ما در اين عرصه چه كرديم و جناح مهدوي تاكنون چه كرده است. با این توضیحات دیدید که منجی مورد نظر غرب، هیچ شباهتی به منجی واقعی ندارد. آنان سعی دارند غرب و صهیونیسم را به عنوان منجی معرفی کنند و ذهن مردم را در آن غرق سازند.ولی ما در کشورمان فیلمی با این موضوع و مفهوم نداریم و نسبت به این موضوع غفلت کرده‌ایم در حالی که ذهن‌ها درگیر این موضوع است.

ما چه کرده‌ایم؟ چقدر انتظار و ظهور منجی خود را در فیلم‌هایمان به تصویر کشیده‌ایم؟

چقدر در مورد آخرالزمان ووقایع ظهور تحقیق ومطالعه کرده وبه بچه هایمان منتقل کرده ایم؟

آری!!وقتی ما خواب باشیم ،طوری می شود که وقتی به برادرزاده ی هفت ساله ی خود می گویم،وقتی امام زمان(عج)ظهور کند همه ی افراد بد را از زمین بر می دارد ودنیا پر از خوبی می شود.

در جواب من می گوید:آهان مثل مرد عنکبوتی!!یعنی امام زمان از مرد عنکبوتی ام قوی تره؟؟

اسلام، صلح و دوستی را نتیجه ظهور منجی می داند. صحبت از آخرالزمان صحبت از پايان عمر دنيا نيست و اين فصل،نقطه پايان هستي نيست. بلكه به عنوان سكانس آخر و فصل نتيجه گيري دنياست،امام زمان طبيب درد بشري است.وبا ظهور او وعده ی الهی خدا تحقق می یابد که مستضعفین ومومنان وارثان زمین می شوند .ان شاء الله در شماره های آینده در این مورد بیشتر بحث خواهیم کرد.

 

[ دوشنبه بیست و نهم فروردین 1390 ] [ 12:41 ] [ محمد رضا ] [ ]

در طي 25 سال گذشته 2500 فرقه جديد ساخته شده است كه با يك حساب سرانگشتي يعني تقريبا هفته اي 2 فرقه !!!!!!

 يكي از اين فرقه ها كه خود داراي اشكال مختلفي است شيطان پرستي ميباشد و بيشتر از همه خود را در غالب گروههاي موسيقي به جوامع معرفي كرده است.

هم اکنون 70فرقه ی شیطان پرستی در کشورما فعال است!!! و گروهی از روی کنجکاوی و یا به خاطر مسائل ضد اخلاقی و بی بند و باری جنسی به سوی آنها کشیده می شوند.

اعضاي اين گروه ها ابتدا با وارد كردن نشانه ها به زندگي روزمره،چشم مردم را به ديدن آنها عادت مي دهند و سپس با تهيه فيلم و موسيقي، شيطان پرستي را ترويج مي دهند.
ذکر این نکته ضروری است که بسیاری از جوانان از روی ناآگاهی از این پوشش وعلائم استفاده می کنند که بیان این گونه مطالب ضمن اینکه می تواند برای آنها روشنگر باشد، نباید باعث سوء ظن نادرست به جوانان شود.

شیطان‌پرستان دارای سَمبل‌ها و نشانه‌هایی هستند که حتما همه ما بعضی از آنها را روی تی‌شرت‌‌ها، زیورآلات و بدلیجات، کمربند، دستبند، بازوبند، کلاه،پیراهن ، شلوار ، کفش ،‌ ادکلن ، ساعت و... دیده ایم. بد نیست تا معانی برخی از این علائم را بدانیم:
Inverted Pentagram (پنج ضلعي وارونه): نشانه ستاره صبح ، نامي که به شيطان تعلق دارد. اين علامت در مراسم هاي مخفيانه ( کابالا ) و جادوگري براي احضار ارواح شيطاني استفاده ميشود. اين علامت را شيطان پرستان با دو ضلع در بالا و ملحدان با يک ضلع در بالا استفاده ميکنند. در هر حال اين علامت نشانه شيطان است و مهم نيست که يک نوک ضلع آن بالا باشد يا هر دوي آنها و يا دور آن دايره اي کشيده شده باشد يا خير در هر حال اين علامت شيطان است.
Baphomet ديو بافومت: علامت شيطان پرستي. خداي شيطاني و سمبل شيطان. ممکن است اين علامت به شکل جواهرات ديده شود.
666 :  عدد مقدسشان نیز 666 است که به همین تعداد نیز سایت زبان فارسی را فعال کرده اند.

;Ankh : سمبل باروري و شهوات در انسانها. روح شهوت قدرت اين جمع،زنان یا مردان مي باشد.
Swastika or Sun Wheel (صليب شکسته يا چرخ خورشيد): يک علامت مذهبي باستاني است که سالها قبل از قدرت گرفتن هيتلر به کار ميرفت. در آيين پرستش خورشيد ، اين علامت به نظر مي رسد نشانه مسير حرکت خورشيد در آسمان باشد.
All Seeing Eye (چشمي که به همه جا مي نگرد): آنها معتقدند که اين چشم لوسيفر (شيطان) است و کسي که قدرت کنترل آن را دارد بر تمام دارايي ها حکومت ميکند. اين علامت در پيشگويي ها به کار ميرود. جادوها ، نفرين ها ، کنترل هاي روحي و تمامي انحرافات تحت اين علامت کار ميکنند. اين علامت روشنفکران است . به پول رايج ايالات متحده(دلار) نگاهي بيندازيد .اين علامت اساس نظم نوين جهاني است.(در فیلم "ارباب حلقه ها"ساخت هالیوود آمریکا چشمی که به همه جا می نگریست وقدرت ما فوق تصور داشت ،همین نماد بود.در حقیقت سینمای آمریکا در ترویج این عقاید نقش زیادی دارد.این حمایت بخاطر مسائل سیاسی و امنیتی وطرح های تسلط بر جهان توسط ایالت متحده آمریکاوصهیونیسم ها است.)
Upside Down Cross صليب وارونه: نشانه استهزاء و رد کردن مسيح ميباشد. گردنبندهاي آن توسط شيطان پرستان زيادي به کار ميرود. اين علامت را ميتوان همراه خواننده هاي راک و روي آلبوم هاي آنها ديد. 
Goat Head (سر بز): بز شاخدار ، بز مِندس(mendes) ، بافومت ، خداي جادو ،(بز طليعه يا قرباني). اين يکي از راههاي شيطان پرستان براي مسخره کردن مسيح است زيرا گفته ميشود که مسيح مانند بره اي براي گناهان بشر کشته شد.
Anarchy (هرج و مرج): اين علامت به معناي از بين بردن تمام قوانين ميباشد. به عبارت ديگر " هرچه تخريب کننده است تو انجام بده " يعني همان قانون شيطان پرستي . اين علامت توسط گروه های موسیقی متال و راک به کار ميرود.
Anti Justice (ضدعدالت): تبر رو به بالا علامت عدالت روم قديم بوده است که علامت واژگون شده آن نشانه ضدعدالت يا شورش و طغيان ميباشد. فمنيست ها از دو تبر رو به بالا به معني مادر سالاري باستاني استفاده مينمايند

 

مِتال یا متالیکاچیست؟

 متال یامتالیکا یک نوع موسیقی است..محور اصلي اشعارِ شيطانی متال ، بي‌رحمي و تجاوزات جنسي ، فحاشي ، هجوم و حمله به جامعه و فرهنگ عمومي،کفریات،وتوهین به مقدسات وستایش شیطان است.( موسیقی "رَپ" یکی از شاخه های موسیقی"متال" به حساب می آید .ومتاسفانه در کشور ما در حال گسترش است.خوانندگان رپ ومتال از کلمات رکیک و زننده استفاده میکنند ودعوت به  بی قید وبندی جنسی ،"خود"محوری و لا اُبالی گری می کنند ،حرکات دست اینان که مانند نشان دادن عدد2(البته با انگشت کوچک و انگشت اشاره وبه صورت کله روباه است)،نماد کابالا و شیطان پرستان است.گردنبند،انگشتر وتی شرت این خوانندگان اکثرا علایم شیطان پرستی است. به عبارت دیگر، پیاده نظام شیطان پرستان در ایران ،رپ خوان ها هستند.ان شاءالله در مورد این موضوع در شماره های آینده بحث خواهیم کرد.)

چرا شیطان پرستان برای تبلیغ خود بیشتر از موسیقی استفاده میکنند؟

كاهش سطح حساسيت يا حساسيت زدايي از طريق نفوذ به خانواده‌ها،‌اتومبيل‌هاي شخصي ،رايانه‌هاي شخصي و بالاخره گوشي‌هاي تلفن همراه،از عواملی است که باعث شده تا شیطان پرستی بیشتر از طریق موسیقی تبلیغ کند.

نکته:صهیونیسم و شیطان پرستی هر دو فرزندان نامشروع مکتبی به نام "فِراماسون"هستند. بنابر این شیطان پرستی و صهیونیسم با هم مانند برادرند.

گزارش: الف) گروه ‌هاي مختلف شيطاني توسط دو سازمان عمده جاسوسي يعني CIA(سازمان اطلاعات آمریکا)و موساد(سازمان جاسوسی اسراییل) سازماندهي ،‌هدايت و تغذيه مي‌شوند .

ب) بودجه ، نظارت ، پشتيباني و … شيطان‌پرستان فعال در جمهوري اسلامي ايران به صورت مستقيم توسط سازمان موساد تامين شده و اين سلسله اقدامات با اهداف امنيتي دنبال مي‌شود.

 

هشدار!هشدار!وضعیت قرمز!

هدف برادر بزرگتر یعنی صهیونیسم از حمایت وپشتیبانی برادر کوچک تر یعنی شیطان پرستی چیست؟

1.رواج فرهنگ ضديت با دين و اركان آن
2.ترويج فحشا و بي‌بندوباري و انواع اعتياد به مواد مخدر شيميايي و الكل

3.ترويج فرهنگ لاابالي‌گري و گريز از فعاليت‌هاي سازنده فردي و اجتماعي.

4.رواج فرهنگ ضديت با ارزش‌هاي انساني و بشري

5.شيوع يافتن فرهنگ كلامي مبتذل و فاقد عنصر اخلاق

6.انتشار آموزه‌هاي اساطيري ناقص و بدون استناد تاريخي و علمي از ساير فرهنگ‌ها

7.حساسيت‌زدايي از فحاشي و هتك حرمت نسبت به نظام اسلامي ومقدسات اسلام

8.سياه‌نمايي و ترويج نيهيليسم (پوچ‌گرايي) به صورت گسترده

باید جوانان وخانواده ها به شدت در این خصوص مراقب باشند .

 

باستان گرایی

برخی دیگر از علایم روی گردنبند ها یا انگشترها وغیره مربوط به نماد های ایران باستان می شود،که معروف ترین آنها علامت فَروِهَر وکورش کبیراست.دراین که کورش پادشاهی عادل وخوبی بوده تقریبا شکی نیست.اما سخن در جایی است که گروه های ضد دینِ خارج نشین ازجمله "سلطنت طلب ها"وانجمن پادشاهی "با هدف برانگیختن حس میهن پرستی و نژادپرستی(آریایی)سعی دارند که اسلام را دینی عربی نشان دهند وزرتشت را دین ایرانی. و پس از این که جوانان را به ایران باستان و شکوه ایران باستان وآریایی ها علاقمند کردندو حس وطن پرستی و نژاد گرایی را در او برانگیختند، با قیافه ی حق بجانب می گویند :پس ما که ایرانی هستیم باید دین مان هم ایرانی باشد.و اسلام دینی است عربی ومتعلق به عرب هاست ومال مانیست!!!!! (خنده دار است کسانی که ادعای تمدن وپیشرفت دارند،در قرن بیست ویکم وزمانی که دنیا شبیه به یک دهکده شده است ودر عصر اینترنت وماهواره ،مانند اعراب متعصب جاهلیت ، ملاک در حقانیت یک دین را قوم وقبیله می دانند!!)

مجريان فحّاش  و ضد دين شبكه‌هاي فارسي زبان ماهواره‌ها بارها و بارها در شبكه‌هاي ماهواره‌اي اركان دين مبين اسلام را زير سوال برده و لب به فحاشي عليه مقدسات گشوده‌اند .این ها کسانی هستند که ازکورش تعریف وتمجید وجوانان را دعوت به باستان گرایی میکنند.

گفتنی است اوايل سال گذشته ميلادي خبري در وبلاگ‌هاي وابسته به شيطان‌پرستان ايران منتشر شد كه‌ « اهريمن » سر كرده شیطان پرستان ایران، پيوستن گروهش را به « انجمن پادشاهي ايران » اعلام مي‌كرد .


خلاصه اینکه همه فرقه ها متحد شده اند ودست به دست هم داده اند تا گوهر ایمان تشیُع وازهمه مهمتر امام حسین(ع)را از ما بگیرند.که اگرخدای ناکرده موفق شدند دیگر همه چیز ما را گرفته اند.

پس هدف از تبلیغ وترویج این علایم ونماد ها وفرقه ها ،ضربه زدن به پایه های اعتقادی و معنوی جوانان و جامعه وزمین زدن اصل وریشه دین مبین اسلام است.

 

شهد شیرین:

خداوند در قرآن می فرماید:

"ای فرزند آدم از وسوسه های شیطان پیروی نکن که او برای شما دشمنی آشکار است."

 وهمچنین در سوره ابراهیم آیه22 از زبان شیطان لعین می فرمایید:

"شیطان هنگامی که کار تمام میشود (وخود وپیروانش به دوزخ افکنده می شوند)می گوید:خداوند به شما وعده حق داد ومن به شما وعده باطل دادم وتخلف کردم.من بر شما تسلطی نداشتم،جز اینکه دعوتتان کردم وشما دعوت مرا پذیرفتید.بنابر این،امروز مرا سرزنش نکنید وخود را سرزنش کنید ،که نه من فریاد رس شما هستم ونه شما فریاد رس من، من از قبل نسبت به شرک شمادرباره خودم که اطاعت مرا هم ردیف اطاعت خدا قرار می دادید بیزار و کافر بودم!..."

از شر شیطان رانده شده به خدا پناه می بریم، که او تنها پناه گاه است.

 

[ یکشنبه هفدهم بهمن 1389 ] [ 21:12 ] [ محمد رضا ] [ ]

در ادامه سلسله مباحث ازدواج به این موضوع خواهیم پرداخت که عده ای عقیده دارند که باید قبل از ازدواج با فرد مورد نظر دوست بود وآن را شناخت واگر مورد پسند بود آنگاه اقدام به ازدواج کرد.متاسفانه این فکر غلط ومنحرف بنیان خانواده وجامعه را از ریشه میکَنَد وسبب افتادن جوانان به باتلاق گناه و فساد می شود.البته گروهی دیگرهم هستندکه می گویند ما قصد ازدواج نداریم بلکه صرفا می خواهیم مدتی با یکی دوست باشیم چه اشکالی دارد؟خصوصا که این رابطه پاک باشدودر حد گفتگو باشدو...

در این شماره با هردوگروه صحبت می شود اگرچه روی جدی صحبت با گروه اول است.این مطالب نیاز همه گروه های سنی است.پدر ومادر ها باید اینهارا بدانند تابتوانند فرزندان شان را درست راهنمایی کنند،نوجوانان باید بدانند تا در جوانی دچار این مشکلات نشوند،جوانان  باید بدانند تا خودرا ازافتادن دراین باتلاق حفظ کنند ویااگردر آن هستند خودرا نجات دهند.

پیامدهای منفیدوستی های قبل از ازدواج

1.جاذبه ها مانع شناخت است:

واقعیت این است که خدای مهربان،بین دو جنس مخالف،جاذبه ای قرار داده است،جاذبه ای جدی وانکار ناپذیر.البته این جاذبه از جمله الطاف وموهبتهای الهی است وازدواج وتشکیل زندگی به میزان زیادی وابسته به همین جاذبه است.

متاسفانه این جاذبه های انکار ناشدنی ،بیشترین اثر منفی را بر قدرت تعقل واندیشه انسان میگذارد تاجایی که در این دوستی ها عیب های طرف مقبل را نمی بیند یا بسیار کم وجزیی می پندارد.

اگر کسی اعتقاد دارد که باید برای شناخت بیشتر همسر آینده اش ،مدتی با او(چه دختروچه پسر)دوست باشد،تا در این گفتگوها ورفت وآمدها شناخت حاصل کند،مطمئن باشد اصلا چنین اتفاقی نمی افتد.

بلکه این ارتباط به اشتباه وگمراهی می اندازد.در حقیقت ابتدا رابطه ای را تدارک می بیند،هیجانات و عواطف را تحریک میکندودر نتیجه ی گسترش این رابطه آن را به اوج خود می رساند و بعد در چنین شرایطی می خواهد عقلا بررسی کندکه فرد مناسبی برای ازدواج است یا نه!!!در این زمان چنان دچار تعلق خاطر ووابستگی عاطفی شدیدی شده است که دیگر نمی تواند درست اندیشه کند.

2.در دوستی ها رفتارها ساختگی ومصنوعی است.

بیشتر ما آدم ها برایمان مهم است که دیگران در مورد ما چه نظر و قضاوتی دارند و براین اساس ،غالبا سعی میکنیم در نگاه و نظر دیگران خوب جلوه کنیم.این تمایل به نشان دادن رفتار ها وگفتار های خوب،در مورد کسانی که نظرشان برایمان مهم است یا دوستشان داریم بسیار بیشتر و پررنگ تر است.

خنده دار(شاید هم تاسف آور)اینجاست که دونفر که با هم دوست هستند می خواهند از تماشای همین رفتار های غیر واقعی،مجازی ومصنوعی،پی به شخصیت واقعی طرف مقابل ببرند.اصلا چنین چیزی امکان دارد؟

بنابراین یادتان باشد که در هنگام دوستی ها معمولا همه مودب تر،مرتب تر،معطرتر،فداکار تر وباسخاوت ترند.

3.پیشنهاد دوستی نشانه ی عقیده ای نادرست است.

یکی از مهمترین اهداف از خلقت ما وحضور مان در این هستی "رشدوکمال از طریق بندگی خداست"

عقیده ی درست کدام است؟

به طور خلاصه عقیده ای صحیح است که باور داشته باشد که عالم خدایی دارد که خیروصلاح بندگانش را می خواهد وبرای آنها پیامبرانی فرستاده تا بگویند روزگاری بعد از مرگ است و بهشت وجهنمی است وخداوند که ناظر براعمال ماست براساس کارهای بد و خوبمان پاداش می دهد ودر نهایت عده ا ی به بهشت و عده ای به جهنم میروند.

همسر آینده ی شما،هرچه از عقیده ای صحیح تر وسالم تر برخوردار باشد،شما زندگی آرام تر ،هدمندتر وگواراتری خواهید داشت.

وقتی پسری حتی به قصد ازدواج به دختری پیشنهاد دوستی دهد این یعنی ضعف عقیده،یعنی اینکه پسر باور ندارداین رابطه مورد تایید و پسند خدانیست.یعنی باور ندارد این رابطه مورد طمع شیطان است.یعنی باور ندارد که چه لغزشگاه بزرگی برای به دام افتادن است،و...

پس پسری که پیشنهاد دوستی وارتباط قبل از ازدواج به شما می دهد غالبا فرد مناسبی برای ازدواج نیست.

4.خیانت در امانت

آقای محترم،آیا دختری که شما به او پیشنهاد دوستی دادید،امانت پدرش نیست؟فرد امین کسی است که از هر امانتی با اجازه صاحب امانت بهره ببرد.

دخترخانم محترم،شما امانت پدر ومادرت هستی،آیا پاسخ مثبت دادن به پسری که به شما پیشنهاد ارتباط و دوستی وگفتگو وغیره را می دهد مصداق خیانت در امانت وبهره بردن بدون اجازه ی صاحب امانت نیست؟

5.ایجاد زمینه ی گناه ونفوذ و وسوسه شیطان

شیطان موجودی واقعی والبته نامریی است،افسانه و خیال نیست و مطابق فرمایش صریح خداوند در قرآن، مدام انسان را وسوسه میکند تا به گناه وآلودگی بکشاند.شیطان برای فریب دادن و به گناه واداشتن انسان ،دام ها ،فریب ها وحیله های فراوانی دارد.

ممکن است کسی بگوید نه ما با نیت پاک وصرفا برای شناخت باهم دوست میشویم.ما به جوانانمان اصلا شک نداریم،خیر شما خوبید اما شیطان بد است،ما به جوانانمان بدبین نیستیم اما به شیطان بسیار سوءظن داریم،شیطان هرگز خیر شما را نمی خواهد وشما را با نیت پاک خود(که تله ی اولیه شیطان است )به سوی گناه وفساد وتباهی میکشاند.

آیا فکر میکنید کسانی که الان خلافکار و گناه کار وفاسدند،یک روز صبح بیدارشدند وگفتند: برویم از امروز فاسد و خلافکار بشویم؟هرگز چنین نیست،شیطان اندک اندک و بتدریج به سمت گناه میکشاند.

6.فرجام ناگوار

مگر نه این است که همه چیز دست خداست ،پایداری زندگی مشترک ،گرمی وعشق ،وسعادت و خوشبختی؟حال که چنین است،مگر میشود ما این گرمی وسعادت و پایداری را با رابطه ای که خدا نمی پسندد تدارک ببینیم؟

امام حسین (ع) روایتی بسیار شیرین دارند که مفهوم آن چنین است:"هرکس بخواهد از طریق گناه به هدفی برسد همه چیز برایش وارونه و بر عکس می شود."

7.لطمه های تحصیلی:

ارتباط دختر و پسر که روز به روز جدی تر میشود،بیش از هرچیز تمرکز انسان را به هم میریزد.

برای دختر وپسرجوانی که در اوج هیجانات وعواطف هستند،این رابطه چنان لذت بخش و شیرین است که تمام فضای ذهنی شان را اشغال می کند.این درگیری ذهنی چنان شدید است که مجال و علاقه ای برای تمرکز بر فعالیت های روزمره باقی نمی ماند.

در همان زمانی که این جوان باید در اوج نشاط و جدیّت درس بخواند و سرنوشت موفقیت آمیز خود را رقم بزند،متاسفانه با تدارک چنین روابطی همه چیز را خراب میکند.

چه بسا دختر یا پسر باهوش وبااستعداد که همه ی اطرافیان و مسئولان مدرسه قابلیت هایشان را می ستوند ولی متاسفانه در همین زمان بسیار حساس وسر نوشت ساز همه چیزتباه میشود.

نکته ی مهم:بیشترین استرس و اضطراب در این شرایط ناشی از مخفی بودن و تلاش به منظور پنهان نگه داشتن ارتباط ونیز عذاب وجدان ناشی از احساس گناه است،که اینها در دختر و پسری که در دوران عقد هستند وجود ندارد،به همین دلیل اگر هم آنها دچار افت تحصیلی شوند بسیار ناچیز است.

8.لطمه های شغلی:

براساس آنچه در لطمه های تحصیلی نیز گفته شد پسری که به کاری در جایی مشغول است دل و دماغ کار ندارد وکم کم فعالیت شغلی اش نامنظم میشود.دیرتر می آید وزودتر جیم میشود.

ادامه ی این روند نامنظم کار کردن،بی دقتی وبی حوصلگی وعدم تمایل به کار ،کم کم میتواند منجر به از دست دادن آن شغل شود.

9.لطمه های مالی

پسرها معمولا در دورانی به چنین رابطه ای دامن میزنند که یا مشغول تحصیل اند ویا سربازند ویا دنبال کارند ویا تازه کار پیدا کرده اند. به هر حال درآمدشان مکفی نشده است،از طرفی دوستی هم خرج دارد،بعلاوه اینکه یک هفته پس از دوستی اعلام میکنند که فردا روز تولدشان است وچند روز بعد از فلان کیف تعریف میکنند(وانتظار دارند پسر تهیه کند)البته معمولا دنبال یک گوشی موبایل خوب هم می گردندوشارژ ایرانسلشان نیز تمام شده است،عجیب اینجاست که پسر ها هم معمولا در هر زمینه آشنا دارند:

مثلامیگویند:اگه گوشیت مشکل داره بده من.رفیقم کارش تعمیر موبایله،یه نصفه روزردیفش میکنم.اصلا حرف پولش روهم نزن،نه بابا رفیقمه ،پول نمی گیره..(ولی کدام رفیق؟کدام تعمیر مجانی؟)همه اینها در شرایطی است که آقا خودش متکی به جیب باباست.

10.فشار روانی –تنش ها ومشاجره های خانوادگی

11.ضایع شدن استعدادها

جوانی یعنی زمانی که استعدادهای بالقوه ی آدمی شکوفا میشود.شرط شکوفایی این استعدادها تلاش متمرکز،پیگیر ومستمر است.بسیار بوده اند دختر وپسرهایی که استعداد وقابلیت های بسیاری در زمینه های علمی –هنری-ورزشی –فنی و...داشته اند اما دوستی با جنس مخالف ،تمام این استعدادها را به تباهی کشانده است.

12.آلودگی گناه واز دست رفتن سرمایه های معنوی

با ادامه این روابط برپسر فشار جسمی وارد می شود ومتاسفانه از راههای غیر مشروع باید خود را ارضاء کند وکم کم به عادتی زشت تبدیل میشود،صرف نظر از گناه کبیره بودن این عمل،به تدریج باعث بیماری های پنهان وآشکار که عمدتادر جوانی بروز میکند،میشود .ضعف اعصاب،تحلیل عضلات،ضعف قوای جسمی،ضعف بینایی و....از آن جمله اند.

13.اتلاف عمر وضایع شدن وقت(هدر رفتن جوانی)

معمولا اینطور نیست که دونفردوست باهم بنشینند مطالعه کنندوکار تحقیقاتی وپژوهشی کنندیا به عبادت خدا بپردازند،بلکه غالبا به لهو لغوی مشغولند.

14.سو ظن وبدگمانی دیگران

مردم در مورد دختر و پسری که ارتباطات مخفی دارند چگونه قضاوت میکنند؟

15.کم شدن میل به ازدواج در پسرها

وقتی نیاز عاطفی و روانی ومتاسفانه گاهی نیاز جسمی پسر پاسخ داده میشود دیگر تمایل به ازدواج ندارد.

16.عشق های دروغین به تهدید وانتقام تبدیل میشود.

وقتی به دلایل مختلفی دختر اعلام میکند که ارتباط باید قطع شود پسر که تا دیروز از عشق رویایی حرف میزد شروع میکند به تهدید،می گوید:آبرویت را میبرم ،در محل کارت ،تحصیلت ،و....نامه هایت را به همه نشان میدهم ،اگر ازدواج کنی به همسرت میگویم و...

 

-حال اگر به ازدواج منجر نشود...-

17.لطمه های شدید عاطفی

در این شرایط یکی یا هردو ضربه ی عاطفی بسیار شدیدی را متحمل میشوند.وگاهی این لطمه های شدید خود میتواند تبعات سخت تر وناگواریتری داشته باشد.

18.افسردگی،اعتیاد،اقدام به خود کشی و...

گاهی پس از متحمل شدن لطمه های عاطفی فرد دچار افسردگی میشود به گونه ای که حالت کرختی وبی حسی به او دست میدهد،تمایلی به درس وفعالیت های روزانه ندارد وهمه چیز برایش بی معنی،بی مفهوم وپوچ میشودو...

دومین پیامد،اعتیاد است که برای تسکین دردهای درونی، خود را به چاهی بس عمیق تر وکشنده تر می اندازد.این ها افسانه وخیالات نیست .این هارا ذکر نمی کنیم که مثل کودکی که او را از لولو ودیو وپری میترسانند،کسی را بترسانیم.

آخرین مورد اقدام به خودکشی است که بیشتر در دختران رخ میدهد والبته بیشتر برای جلب ترحم دیگران صورت می گیرد.

(به شخصه شاهد سه نوع پیامد بوده ام ودر مورد آخر هم پسری موفق شد وخود را کشت واز بین برد)

19.ازدست دادن فرصت ها وموقعیت های خوب ازدواج

دونفر که به هم دل داده باشند ودر خیالاتشان به ازدواج با هم امید دارند به همه ی موقعیت ها پشت می کنند وتک تک فرصت ها را از دست میدهند.

20.مقایسه با همسر

تصور کنید که دونفر باهم مدتی دوست بوده اندو سپس رابطه یشان به هم میخورد وپس از مدتی هرکدام باکس دیگری ازدواج میکند.وقتی وارد زندگی مشترک میشوند وخطای کوچکی از همسراشان می بینند دلسرد می شوند و همسرشان را با دوست قبلیشان مقایسه میکنند.حال دقت کنید که دوست قبلی این افراد، برای بقای دوستیشان مدام وحتی به شکل افراطی اظهار محبت و عشق میکرده اند وچهره واقعی خودرا نشان نمی داده اند.

21.ورشکستگی عاطفی

این دو نفر مانند کسی هستند که همه سرمایه اش را در زمان های مختلف هدر داده وتلف کرده وحالا در آستانه ورشکستگی،برای یک تجارت سنگین (یک عمر زندگی مشترک)پا پیش نهاده است .دیگر آنها از ابراز عشق ومحبت خسته ودل زده شده اندو اگر هم گاهی اظهارمحبت میکنند از سر "باید"ها است. وگرنه قلبش قبلا چنان آتش گرفته است که دیگر نیم سوخته ای بیش نیست.

22.عذاب وجدان

پسری که اصلا قصد ازدواج نداشته و برای اینکه دختر را به دوستی مُجاب کند به او دروغ گفته که می خواهد با او ازدواج کند،پس از قطع رابطه،دچار عذاب وجدان می شود.یادش می آید که بادروغ دختری را فریب داده و او را بازیچه دست خود کرده وبه او لطمه های عاطفی زده در این وضع دچار عذاب وجدان میشود.البته این درکسانی هست که هنوز رگه هایی از انسانیت و وجدان در نهادشان پیدا میشودوگرنه کسانی هم هستند که بر اثر گناه وجدانشان مرده است.واز اینکار لذت میبرند.

23.بدبینی شدید به جنس مخالف ومنصرف شدن از ازدواج

وقتی دختر یا پسر شکست عاطفی می خورند دچار بدبینی شدید میشوند.بگونه ای که میگویند:"من از هرچه دختر یا پسر است حالم به هم می خورد"

نمیگویند که مثلا فلانی بد بود یا اشتباه از من بود بلکه قضیه را کلی میکنند وهمه راجمع می بندند.وتامدتی قصد ازدواج نمی کنند.

-حال اگر به ازدواج منجر شود...-

24.ایجادسوء ظن

پس از ازدواج آن دو به هم شک و تردید دارند و برای همدیگر نگهبان ومراقب هستند.در ذهنشان میگویند او که به من پیشنهاد دوستی داد نکند به کس دیگری هم پیشنهاد داده باشد یا هم اکنون بدهد و...

این قبیل افکار مثل خوره به جانشان می افتدو زندگیشان را سیاه میکند.

25.خدشه دار شدن عزت واعتبار

اگر این دو برای ازدواجشان به خانواده ها فشار بیاورند و به زور به هم برسند ،خانواده ها ناخودآگاه در رفتارشان با آنها تفاوت میگذارند.مثلا خانواده پسر عروس های دیگرشان را بیشتر از این"دختره"تحویل میگیرند وبرایش عزت واحترام قایلند وخانواده دختر هم برای دامادهای دیگربیش از "این پسره"احترام قایلند.

26.مبارکی زندگی تهدید میشود:

مبارکی و خجستگی یک خواسته عمدتا به این بر میگردد که اولا:خواسته مان خداپسند باشد ثانیا:مسیر دستیابی به آن درست ومعقول ومورد رضای خدا باشد.در این دوستی ها چون از راه غیر مشروع به خواسته هایمان میرسیم مورد برکت خداوند نمی باشد.

27.رنگ باختن شکوه زندگی

کسی که با دیگری دو سال است دوستند و گفته ها را گفته اندو شنیده ها را شنیده اند پس از جاری شدن صیغه ی عقد چه چیز شگفت انگیزی می تواند داشته باشد؟این چه شکوهی دارد؟

28.ناتوانی در تحقق وعده های دروغین

پسر میگوید:بگذار ازدواج کنیم،چنان جشنی بگیریم ،چنان ...چنان...دختر هم مانند" آلیس در سرزمین عجایب" خود را غرق در رویا می بیند، در حالی که پسر هیچ توانایی بالقوه ای در تحقق این رویاها ندارد.

29.در صورت بروز مشکل ،خانواده سرزنش میکنند نه حمایت.

مادر میگوید: من بهت گفتم این پسره،مرد زندگی نیست .گوش نکردی ،حالا بِکِش.

30.ترویج الگوی غلط

نکته آخروبسیار مهم این است که متاسفانه دختر وپسری که دوست هستند وبعد هم میخواهند ازدواج کنند.درطول این دوران به طور مستقیم یا غیر مستقیم این رابطه را به عنوان یک الگوی غلط رواج می دهند.دست کم دوستان صمیمی این دو،از این رابطه باخبر می شوند.واین ها نیز باچنان آب و تابی این رابطه را برایشان تعریف میکنند که خواسته یا ناخواسته آنها را به فکر و وسوسه می اندازند که آنها هم از این مهم!!!بی بهره نباشند.

اگر در این مدت حتی یک نفر با الگو گرفتن وتبعیت از آنها،به این گناه دچار شد،آنها مسئولند.خصوصا در مقام توبه وپشیمانی ازخدا باید برای این نیز طلب بخشش کنیم که این ارتباط،منجر به ترویج این روابط(حتی برای یک نفر)شده ودیگری را نیز به گناه کشانده است.

(درکتاب "دوستی های قبل از ازدواج" نویسنده سوالی را مطرح میکند واینگونه جواب میدهد)

سوال:میخواهم ارتباط را قطع کنم چگونه می شود این کار را کرد؟

جواب:حالا موقع آنرسیده که باید دل را به دریا زد وترک این کار را باور وقبول کنیدوبه هر زحمتی است خود را به انجام آن مجبور کنید:چند نکته مهم:

الف)رابطه را به طور کامل وصددر صد قطع کنید.این کار را موکول به چیزی ندانید ومعطل نکنید.فقط در چند جمله بگویید-من فهمیدم این رابطه غلط است وتمام.در حقیقت بگویید-من باکسی دوست شده ام(خدا) که دوست ندارد این رابطه ادامه یابد.

ب)هرچیزی از او دارید که شما را به یاد او میاندازد.حتما باید از دایره زندگیتان بیرون رود.نگویید حیف است،میگذارم داخل کمدم وکاری به آن ندارم.

ج)احتمال دیدن او را به صفر برسانید.مثلا اگر احتمال میدهید از فلان جا رَد می شود وشما او را می بینید از یک راه دیگر بروید.

د)راجع به او فکر نکنید.ممکن است یادش به فکرتان خطور بکند،عیبی ندارد فقط نباید این فکر را پرورش داد و دنبال کرد بلکه خودرا به کاری مشغول کنید وذهن خود را از اومنحرف کنید.

ه)هر روز دقایقی را با خدای مهربان خلوت نماییداز او تشکر کنید وبرای ادامه راه استمداد نمایید.

ان شاء الله همه چیز به حال سابق بر میگردد البته کمی زمان می برد باید به طور جدی ومصمم این نکات را دنبال کنید.

شیطان برای منصرف کردن از تصمیم تان ممکن است از این راههایی که ذکر میکنیم وارد بشود شما به هیچ وجه گوش نکنید و بر تصمیمتان پابرجا باشید:

مثلامیگوید:این کار براو اثرمنفی میگذارد-ممکن است کار دست خودش بدهد-شکستن دل او عقوبت دارد و در آینده خیر نمی بینی-در این مدت بر او تاثیرات مثبت اخلاقی گذاشته ای پس ادامه بده-در همه ی این موارد بدانید همه ی اینها وسوسه شیطان است .

امیدواریم همه ی جوانان ما درپناه صاحب الزمان(عج)به خوشبختی برسندوجزءزمینه سازان ظهور حضرتش باشند.

منبع:

1.دوستی های قبل از ازدواج،سید مجتبی حورایی،انتشارات موسسه فرهنگی موعود(اکثر مطالب از این کتاب است)

[ پنجشنبه نهم دی 1389 ] [ 21:31 ] [ محمد رضا ] [ ]

باسلام اول باید یه معذرت خواهی تپل ازهمه بکنم .به خاطر اینکه چند وقته نتونستم به روز بشم .وقت درس ومدرسه میگفتم :وقتی رفتم خونه از خجالت وبلاگمم در میام.اما الان نصف تابستون رفته و هنوز نتونستم یه سر به وبلاگ بزنم.

ان شا الله هر چه زودتر به روز میشم.البته اگه خبری ازم نشد بدانید جوان ناکام به علت گرسنگی در ماه مبارک رمضان از دست رفته.برای شادی روحش شما ادامه ی روزه هاشو بگیرید.

امیدوارم از این ماه پر برکت کمال استفاده رو بکنید.

[ چهارشنبه بیستم مرداد 1389 ] [ 16:40 ] [ محمد رضا ] [ ]
 

چه کم دارد او که تو را دارد؟

 وچه دارد او که تو را ندارد؟

 

[ شنبه نوزدهم تیر 1389 ] [ 14:54 ] [ محمد رضا ] [ ]

 

      وقتی در قبرستان قدم می زدم!با خودم گفتم :چه خوب میشد با آقای(مرگ) یه مصاحبه ای انجام بدم .برا همینم رفتم سر قبر دایی خدا بیامرزم که سالها قبل در سن 18 سالگی فوت کرده بود ومن هرگز اونو ندیدم،

(مرگ)را رو به روی خودم به صورت یه آدم فرض کردم صدای ترسناک اما لحن مهربونی داشت

خوب حالا میریم باهم مصاحبه رو بخونیم:

 

-سلام آقای مرگ لطفا خودتونو معرفی کنید؟

-مرگ!!

(از صراحت صحبتش بسیار تعجب کردم)

-آقای مرگ میشه برای ما توضیح بدید که از کِی مشغول این کار هستید؟

 

-از قبل از خلقت آدم!

 

-ولی اون موقع که کسی نبوده که جونشو بگیری؟

 

-انسان نبوده اما موجوداتی بودند که مانند شما عقل هم داشتند!

-آهان ،آقای مرگ چرا ما انسانها از شما میترسیم وکم به فکرت هستیم؟

-(باهمون صدای ترسناک ولحن مهربون خنده ای کرد و گفت: )ها ها ها ها!!اینو باید از خودتون بپرسید ،این به خاطر اینه که شما موجودات، زود با یه چیز انس می گیرید و به خاطر همین هم اسمتون شد (انسان). شما با این دنیا انس گرفتید ودل کندن از اینجا براتون سخته،از طرفی شما فکر میکنید با مرگ زندگی تون تموم میشه اما من فقط دست شما رو می گیرم و از اینجا به یه جای دیگه می برم که کمی با اینجا فرق داره ولی شما همون فرد قبلی هستید!

(صدای ترسناک ولحن مهربون واسرار امیزآقای مرگ در اون فضای قبرستان شوق مرا برای ادامه صحبت بیشتر می کرد برا همینم پرسیدم:  )  

-آقای مرگ اونجا با اینجا چه فرقی داره؟

 

-(به فکر عمیقی فرو رفت وگفت)اونجا دیگه نمی تونی سرنوشت خودتو تغییر بدی ،دستت بسته است،اونجا یه راست می برندت برا حساب کتاب!اگه آدم خوبی باشی که میری تو بهشت برزخی واگه بد باشی وای به حالت!

(این جمله ی آخر رو درحالی که سرش روبالا آورد و در چشمام نگاهی عمیق کرد گفت ."اگه بد باشی وای به حالت" این جمله تاثیری عمیق روم گذاشت)

-(بهش گفتم)مایلی باهم کمی قدم بزنیم ؟

- البته،خوشحال میشم!

(همینجور که از کنار قبرها می گذشتیم حال و احوال بعضی از مرده ها رو میگفت:)

-اینو که می بینی وقتی رفتم سراغش در حال گناه بود و به فجیع ترین شکل ممکن جون داد،خدا میدونه تا حالا چقدر عذاب دیده ،

این دختره رو می بینی ؟همش با آرایش و سرو وضع نامناسب میومد بیرون وباعث به گناه افتادن جوانها میشد الان علاوه بر عذاب های خودش ،گناهان اون جوانها را هم پای این دختره می نویسند، چون این باعث گمراهی اونا شد. البته مجازات خود اون جوانها نیز برقوت خود پا بر جاست،جون این دختر رو وقتی که داشت میرفت سرقرار با دوست پسرش گرفتم!

-چه جوری؟

-وقتی میخواست از خیابون بره اون طرف ماشین بهش زد و در دَم مُرد!الان باید رفت ودید این صورتی که این قدر بهش میرسید هر روز چند بار جزغاله میشه!

 

این جوان ناکام رو که  ساکت اینجا خوابیده ،آدم خیلی پستی بود،چشمش همه جا کار میکرد و به چند تا دختر خیانت کرده  و زندگی شونو نابود کرده بود ،موقع گرفتن جونش خیلی زجرش دادم !

 

-آقای مرگ چه جوری جون آدما رو میگیری ؟

 

-ببین ،بستگی به طرف داره اگه آدمه خوبی بود که گلی از گلهای بهشت رو باخودم میارم وجلوی دماغش می گیریم  وقتی بو کرد روح از بدنش خارج میشه اما اگه آدم بدی باشه با یه قیافه ترسناک(وقتی به این کلمه رسید کمی صورتش سیاه وچشمانش قرمز شد وصدایش کلفت ترشد من که از ترس داشتم خودمو...)

میرم سراغش که خود اینم یه عذابه و با سیخ آتشین روح را از بدنش ذره ذره بیرون میکشم!

 

این جوان رو می بینی ؟ایشون هم یه جوان معمولی مثل بقیه بود اما همیشه از گناه متنفربود ،چشم و ذهنش پاک بود، نماز و عباداتش سر جاش بود ،وقتی منو با اون چهره ی مهربان دید و فهمید می خوام جونشو بگیرم لبخندی زد وقطره اشکی از گوشه چشمش غلتید وروحش از بدنش جدا شد والان هم در بهشتِ برزخی است وحالی به حولی !!

 

-آقای مرگ واقعا ازشما استفاده کردم دوست دارم بیشتر باهات صحبت کنم اما دیگه باید برم از آشنایی باهات خیلی خوشحال شدم یه سِری سوالاتی داشتم اما میدونم اجازه نداری بگی، براهمینم نمی پرسم از جمله اینکه من چه جوری و چه وقت باید باهات هم سفر بشم

 

-(دستشو گذاشت رو شونم وبا یه لحن ترسناکی گفت)کجا با این عجله؟ الان اون موقع است که باید جونتو بگیرم!!!!

(آب دهنم رو پایین دادم و با خودم گفتم: عجب غلطی کردم ،آخه چیت کم بود که با آقای مرگ مصاحبه کردی)گفتم :آخه آقای مرگ من که آمادگی ندارم بعدش کلی حق الناس دارم که باید صاف کنم وتازه از گناهام توبه کنم.

 

-(آقای مرگ خنده ی مهربونی کرد و گفت) شوخی کردم ،هنوز زمان سفر شما نرسیده وعمرتان به دنیاست اما بدون هر موقع وقتش شد بدون اطلاع قبلی وبدون قبول عذر وبهانه جونتو میگیرم!

 

-(بُهت زده خنده ای کردم وعرق پیشونیم رو پاک کردم وباخودم گفتم:ای بمیری با این شوخیات، رو بهش کردم وگفتم)دعا کن همدیگه رو در حالت دوستی ببینیم و برام گل بیاری!!

 

-اگه منو یاد کنی هیچ موقع گناه نمی کنی

 

-خب دیگه با اجازه خدانگهدار

- خدانگهدارت

-(بعد که خداحافظی تموم شد دیدم دنبالم میاد،باتعجب گفتم )مگه با من هم مسیری ؟

-من با تو همیشه هم مسیرم

-یعنی چی؟

-یعنی اینکه من همیشه باهاتم و ازت جدا نمی شم این تویی که منو نمی بینی و فراموش میکنی اما از این به بعد همیشه منو می بینی

-(با خودم گفتم:عجب بدبختی ای ،راستش اولش بهش عادت نکرده بودم کمی برام سخت بود ،وقتی میخواستم یه کاری کنم چپ چپ بهم نگاه می کرد ومنم دست میکشم اما الان دیگه نه، بلکه همیشه باهمیم، باهم میگیم، می خندیم ،مسافرت می ریمو کلا باهم غاطی شدیم، الانم که این مطلبو می نویسم کنارم نشسته و زُل زده  تو مانیتور.

آقای مرگ به بچه ها سلام کن،

-سلام بچه ها ،هاهاهاها

بدونید ن همیشه کنارتونم و هر لحظه ممکنه باهم هم سفر بشیم !!

-خب آقای مرگ  بریم ناهار که شاید ناهار آخرم باشه به تو که نمی شه اعتماد کرد، غیر قابل پیش بینی هستی

-باشه بریم خدانگهدار بچه ها ،هاهاهاها!!!

  

 

[ چهارشنبه بیست و نهم اردیبهشت 1389 ] [ 14:34 ] [ محمد رضا ] [ ]

 

نمی دونم برا شما نیز پیش اومده یا نه؟اما گاهی اوقات صحنه ی زیبایی برا آدم پیش میاد که از به یاد آوردنش دل آدم (قنج) میره.چند روز پیش یکی از این صحنه ها برام اتفاق افتاد .بخونید:

 

دم غروب بود که قدم زنان از کنار پارک به سمت مسجد میرفتم.نسیم دل نواز وصوت زیبای اذان مرحوم موذن زاده آدمو دیونه میکرد.تو همین حال و هوا بودم که یه دفعه چند تا دختر کوچولو رو دیدم که  دوان دوان به سمت مسجد می رفتند.چادرای سفید گلدارشون بر اثر دویدن بالا اومده بود و مثل بال فرشته ها پرواز کنان تلاش میکرد خودشو به دختر بچه ها برسونه.

مثل این که چند تا فرشته ی کوچولو می دویدند.

خیلی صحنه ی زیبایی بود گفتم کاشکی همیشه همین قدر پاک بمونند.
[ شنبه چهارم اردیبهشت 1389 ] [ 12:34 ] [ محمد رضا ] [ ]

شناسنامم را که نگاه می کردم دیدم چند ماه دیگه به یه سنی میرسم که دیگه معمولا میگن طرف بزرگ شده یا مرد شده.

یاد بچگی هام افتادم اون موقع با خودم می گفتم اگه من (بوووق)ساله بشم ،دیگه برا خودم مردی شدم .

کمی فکر کردم ببینم تو این (بووووق)سالی که مهمون این کره ی خاکی بودم، چی یاد گرفتم؟ واین مهمان سرا و مهموناشو چطور شناختم؟

برا همین این مطلبو که چکیده ی عمرمه نوشتم:

                                              قوانین حاکم بر این کره ی خاکی:

 

1.یک {جریانی}مانند جریان رودخانه به طور ثابت بر دنیا حاکمه ،به طوری که تنها راه رسیدن به یک زندگی ایده آل فقط از این جریان ممکنه.

 

2.بر اساس این {جریان}هر کاری که انجام میدهیم عکس العملی دارد،مانند مسیر رودخانه که اگر درجهت موافق  جریان آب عملی انجام دهی ،عکس العمل جریان ،تورا به پیش می بره و اگر مخالف جریان عمل کنی، نتیجش معکوس است.

 

3.در دنیا یک حقیقت بیشتر وجود ندارد وآن حقیقت همیشه ثابت و ماندگار است،این حقیقت بر پایه ی راستی، پاکی ودرستی بنا شده وآنچه ما به عنوان دروغ، زشتی و پلیدی می بینیم حقیقت ندارد وچیزی جز نبود حقیقت نیست.مانند سایه ،که وجود ندارد بلکه نبود نور را سایه میگویند.

 

4.نمی دونم فیلم (آواتار)رو دیده اید یا نه .اما مانند همون فیلم یک منبع انرژی و سرچشمه ی اصلی و پاکی در دنیا وجود داره که فقط و فقط با وصل شدن وارتباط با اون منبع می تونی به خوشبختی برسی که ما به اون منبع میگیم (خدا)

 

5.بسیاری از مهمانها این جریان  رو نفهمیدن ،مثلا فکر میکنن با کلاه سر دیگری گذاشتن یا دروغ گفتن ،داره پیشرفت میکنه وشاید در ظاهر هم اینطور به نظر برسه اما در اصل اون داره بر خلاف جریان آب دست و پا می زنه .و بیشتر از مقصد دور میشه.

 

6. تو دبیرستان قانون اول نیوتن رو خوندیم که هر عملی عکس العملی دارد،این قانون همونطورکه در مورد اجسام درست بود در مورد اعمال نیزدرست است.

یعنی اگر دزدی کردی ازت دزدی میکنن،اگر نا امید کردی نا امیدت می کنند اگر ظلم کردی ظلم بهت می کنندو....

اینها قوانینی بود که بر این کره خاکی حاکم بود

واما خصوصیات مهمان های این مهمان سرا:

 

چون ما قسمتی از این دنیا هستیم مانیز بر پایه ی فطرتی حق طلب و حقیقت جو خلق شده ایم اما متاسفانه به دلایلی(مثل حماقت،نفس اماره،شیطان)

برخلاف جریان حاکم بر دنیا حرکت می کنیم

متاسفانه ما موجوداتی هستیم:

شهوت پرست،طمع کار،(اشتهایی سیری ناپذیر که از هر چیزی می خواهد بی نهایت داشته باشد)،دیوانه وار عاشق شهرت و محبوبیت،

دروغ گو،حسود(برای دوستان ،آشنایان زورمان میاید که آنها پیشرفت کنند)،بی حیا،منفعت طلب،نادان(در حالی که خود را دانا فرض می کنیم)،مغرور ،عجول و...

به خاطر همین ویژگی ها،بسیاری از مهمانها در امواج این رودخانه راه خود را گم می کنندو سر از جزیره ی (آدم خورها) در میاورند،که در این صورت دو حالت دارد یا خورده می شوند و یا تبدیل به آدم خور می شوند.

 

عده ی کمی هستند که با منبع ارتباط بر قرار می کنند و در جریان مستقیم حرکت میکنند،

 

آری اینها با خدا ارتباط برقرار کردند و برخلاف دیگران راه های فریبنده را نرفتند و جریان و حقیقت حاکم بر دنیا رو شناختند اینها خود را سر شار از حقیقت کردند خود را با حقایقی ماندگارچون:

پاکی(ضد شهوت پرستی)،صبر،رضایت به دسترنج خود،صداقت ،خیر خواهی برای هم نوعان،حیا،عقل وحکمت،فروتنی و غیره  زیبا کردند و دیگران نیز آنها را دوست دارند و حسرت آنها رو می خورند.

 

ای منع هستی !مارا از آن عده ی کم قرار بده ،میدانم تا ساحل آفتابی چیزی نمانده.

[ پنجشنبه دوم اردیبهشت 1389 ] [ 11:16 ] [ محمد رضا ] [ ]
.: Weblog Themes By Weblog Skin :.
درباره وبلاگ

همتم بدرقه راه کن ای طایر قدس

که دراز است ره مقصد و من نو سفرم
سلام دوست خوبم بنده با دقت تمام نظرات شما را می خوانم وپس از بررسی انها را اعمال می کنم .نظرات انتقادات وپیشنهادات ودیدگاههای خود را با من در میان بگذار.
لینک های مفید
لینک های مفید
امکانات وب